سالی پر از کودکان کببِسه داشتیم 
تقویم اضافه تر از چند سرنوشت
اقیانوس را غروب کشیدم با دو بال بیشتر
می توانستم بخوابم روی زمین صاف
و رای به انهدام گودال ماه بدهم
کودتا در چاک پیراهنم
حرفی به وقت هبوط
زیستن تنفس اجباریست
و این قاب لوخت تمام سیاره من است
باغ بی در سیز را ببندید
باور نکنید که باید فردایی
جایی برای پریدن اگر بود
داری به پای اسمان نمی افتد
بیمار این اتاق ها منم
حوصله از بیمارستان تنم رفته است
سر به سنگ های ساحل چقدر بکوبدم موج
وچقدر بو بکشم
ماهی که در گلوی اسکله گیر کرده است
دیوانگان دلایل محتمل اند
کتاب تقدیرم سفید
مرگم سفید
خوابم چرابه رنگ خودم نیست؟
محتملی که منم
روزی اگر درخت بشود
سیزش نمی کند این خاک
دستم مدام پاییز است
و فصلی که زیر پیراهنت بردم
زردی متمایل به مرداد بود
اسمان من تنهاست
من اعتقاد عجیبی به من دارد
و رنگ مرگ پاشیده بر اندامش
با معجزه بخوابد اگر پاک شود
بمیر!
وکمی شیر درون چشمی بریز
که کنار پنجره فکر جای خوابیست برای تو
ماه از شیب اسمان بیفتد چه می شود حضرت زمین؟
ما چقدر از حدود هم پرتاب شدیم
که از لهجه های هم چیزی نمی فهمیم؟
پیراهنی به قواره مرزها
خاک از دهن افتاده این سیاره!
ورنگ های از رو رفته ی پرچم ......
زمین چیزی اضافه بر نقشه است
و مرگ همینقدر نزدیک است که دور می کند از هم
مردمک های زنگ زده ام کو؟
مرا کجای جهانم چال کرده اید؟
|
+| نوشته شده توسط
asad در چهارشنبه یکم فروردین 1386
|